فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

 

 
اینجانب محمود داداش رستمی متخلص به ثالث متولد شهرستان بناب در آذربایجانشرقی هستم و وبلاگم برای جامعه ادبی و هنری است لذا اشعار خود را برای نمایش به ایمیلم بفرستید و وبلاگ خود را بارور کنید. متشکرم 

برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 1 بهمن 1393برچسب:, | 16:5 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

اینجانب محمود داداش رستمی متخلص به ثالث متولد شهرستان بناب در آذربایجانشرقی هستم و وبلاگم برای جامعه ادبی و هنری است لذا اشعار خود را برای نمایش به ایمیلم بفرستید و وبلاگ خود را بارور کنید. متشکرم 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 12 آذر 1393برچسب:, | 16:17 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

 مژده به بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ سپیگان 

برای دریافت معنی واژه های موجود در تمامی قسمت های این وبلاگ

با کلیک روی کلمات میتوانید از مفهوم انها از طریق لغتنامه های مختلف با خبر شوید 


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 7 مهر 1393برچسب:|واژه یاب|ثالث|داداش رستمی|سپیگان|, | 19:55 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

دوستان عزیز میتونید مطالب و نوشته های من و در فیسبوک

به آدرس زیر دنبال کنید 

برای انتقال به صفحه فیسبوک روی عکس کلیک کنید 

https://www.facebook.com/dadashrostami

https://www.facebook.com/dadashrostami


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 19 شهريور 1393برچسب:sales-ثالث-داداش رستمی|شاعران بناب|ادرس فیسبوک استاد ثالث, | 1:8 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

     از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

آن آتشی که نمیردهیشه در دل ماست

 شکلک های محدثه


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 15 تير 1393برچسب:, | 16:29 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

چو نان مانده زبی حاصلی کپک زده ام//برای زندگی عاشقانه لک زده ام

زترس چشم حسود فلک هزاران بار//برای کودک احساس خود کلک زده ام

زترس شب که نتازد به چشم پر شررم//سکوت قفل به چشمان مردمک زده ام

برای دیدن تو ای گل همیشه بهار//هزار چشم به پر های قاصدک زده ام

{برای گل همیشه بهارم}


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 14 تير 1393برچسب:, | 13:16 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

                                                

گهی چو لاله وحشی چقدر زیبائی//گهی چو عصمت گل نابی و دلآرائی

کلیم شعر من اینک چو سامری شده است//زسحر چشم تو ای فتنه تماشائی

منی که دامن همت به عرش می سودم//زدوریت شده ام سرسری و هرجائی

چگونه وصف کنم حسن بی بدیل تو را//تو مستعار منه بلیغ تمام گلهائی

به گل نشسته زطوفان سفینه غزلم//برس بداد غزل ای غزال دریائی

به زیر پای خیالم سپهر کرسی شد//زهر چه وهم و گمان برتری و والائی

شبی به گوشه چشم عنایتم در یاب//ندارم از دو جهان غیر تو تمنائی

چه لعبتی که تو را هر چه دید عاشق شد//چه گوهری که در این بحر عشق تنهائی

شراب عشق بنو شان زجام سیمینم//ندیده ام چو تو سیمین تن فریبائی


برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 10 تير 1393برچسب:, | 9:33 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 29 خرداد 1393برچسب:, | 8:49 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

mahmoodrostami331@yahoo.com


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد 1393برچسب:, | 16:18 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود

حرفی که یک حکایت کو تاه می زند


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 31 فروردين 1393برچسب:, | 13:56 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

 

بعد از نيت بر روي يكي از دايرهاي زير كليك كنيد

دريافت كد فال نامه


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 27 فروردين 1393برچسب:, | 9:59 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

به خلوتم همه شب همچو ابر می بارم

ز چشمه ی دل و از چشم خویش بی زارم

کنون که تار خیالم تنیده دان سخن

گسسته نیشترِ فقر، پودم و تارم

ز پایداری من پای دار می لرزد

به عزم،گوهر عزت ز خاک بردارم

شکست اشک ندامت فسون لالائی

برای دیدن هر اتفاق بیدارم

عروس فکر چو آمد به حجله سخنم

سزاست مرد عَزَب را به هیچ نشمارم

به آتش حسدم سوخت مودعی پر و بال

به جرمِ آن که ز شعر و شعور پر بارم

رسیده آتشِ حِقد و حسد به نزدیکان

برادرم شده اینک چو گرگ خونخوارم

به سر نهاده ام از عشق افسر شاهی

ز گلشن دل خود سور و سَروَری دارم

کنون که خار نگهبان عصمت چمن است

شدست بخیه ی زخم دل چمن کارم

خزان فقر به گل های فرش خانه رسید

نشانده شرم نداری به پشت دیوارم

ز رنگ بهمن و دی شد فسرده خون چمن

به خاک مُرده ی دی نسترن نمی کارم

شراب شعر دگر (ثالثا)ندارد اثر

اگرچه آب بلاغت چکد ز اشعارم

(ثالث)


برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 6 خرداد 1394برچسب:, | 21:58 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

این غزل به زنان آزاده ایکه آگاه از حق و حقوق خود هستند اما در سایه سنگین افکار و رسوم غلط توان ایفای آنرا ندارند تقدیم می گردد.


شانه ی مردانه ای کو تا کنم بالین سر

سر بسایم بر فلک چون شمع سوزم تا سحر

هرچه برما می رود از فهم بی آیینه است

وَرنه دهقان قضا برکشت ما دارد نظر

برسر دارم، ندارم شکوه از جلاد خود

بس که عمری خو گرفتم بر دمِ دارو تبر

رونق گلزار هستی از گلِ روی من است

گرچه زخمم میزند هرلحظه خار خیره سر

هرچه آتش می دَمد در کوره عُجب وهوا

گرچه میجوشم ولِیکن ناب می گردم چو زر

بهره ها دارم ولی از عافیت بی بهره ام

در کویرِ نا مرادی تک درختم پر ثمر

بر کتاب عزت و آزادِگی شیرازه ام

وَرنه طوفان حوادث فتنه ها دارد به بَر

چشمه سار نوشم از فیض گلستان وجود

گرمیِ بازار خواهی،ناز نیشم را بخر

بوستانِ زندگی گیرد فروغ از حُسن من

همچو خورشیدم که چندین چشمه دارم از هنر

با حساب ما نسازد جمع و تفریق شما

هستم از حجم شماها در حسابم بیشتر

گر تو کانِ قدرتی،من نیز کان گوهرم

یوسفم باش ودر این سودا زلیخا را نگر

ما خدایانیم(ثالث)خالق عشق وجنون

بندگی کن تا نگردی همچو شیطان دربدر

(ثالث)


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 5 خرداد 1394برچسب:, | 23:7 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

تا باد زلف عنبرین تورا پیچ وتاب داد

سجاده را گرفت ز دستم،شراب داد

یک عمر هرچه مصحف و تفسیر خوانده ام

یک آیه از نگاه تو خواندم،جواب داد

گویند مِی گناه و لب سرخ آتش است

مارا گناه و آتش تو صد ثواب داد

لب تشنه رفته ام به لب هرچه چشمه بود

این تشنه را فرات لب عشقت آب داد

بحثی میان عاشقی و زُهد در گرفت

اَبروی تو بشارت فصل الخطاب داد

تریاق باده کو،که به جمعیت دلم

در جام مِی قلندر شب زهر خواب داد

هرجا رسید دار بلاهت به پا نمود

این قوم فتنه،بر همه قول عذاب داد

سیلِ گناه،سد سرشک مرا شکست

از بس به کشت باورم آب،از سراب داد

در انتظار یک تپش نبض ماه بود

چشم دلم،که عشق تواش آفتاب داد

(ثالث) هرآن که آینه ی عشق را شکست

وارونه نقشی از دو جهان چون حباب داد

(ثالث)


برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 5 خرداد 1394برچسب:, | 22:55 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

غزل سرود باران


تو ای سروده ی یک اتفاق عرفانی

تویی که در برهوتم سرود بارانی

تو از اصالت یک حجم ناشکیبایی

در این سکوت پراز شب سفیر طوفانی

ز نسل صاعقه ای،امتداد فریادی

که در تجسم یک اضطراب،پنهانی

درخت حافظ دار است وتشنه ی تبر است

تویی که دارو تبر را ز ریشه سوزانی

کنون که دامن صبرم به سازش آلودست

بیا که دامنم از دام فتنه برهانی

بجرم آن که به شیطان نمی کنم سجده

ز جمع،رجم کنندم،برو که شیطانی

شهید شد خم می در مصاف با افیون

شکست جام جهان بین به گرز افغانی

ز خاک ما نه دگرکوزه،حقه می سازند

چه حقه ای که کند کار صد نگهبانی

چه حقه ای ز فسونش خرابه ها آباد

ز دود آتش آن آجر است هر نانی

زبان تیز  دگر کارگر نمی افتد

قلم شدست کریم شیره ایی سلطانی

به صبح صادق گردون هم اعتماد مکن

چو دیو شب،زده بر خاتم سلیمانی

کنون قلم نه منافی،منادی تبر است

به سحر سامری و اتحاد سفیانی

دگر حکایت داس است ومزرع گیسو

که سخت نرم شده ضربه های پیکانی

تو از سلاله ی فریاد وآتشی(ثالث)

مباد در پی درمان خویش درمانی!

(ثالث)


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 16 ارديبهشت 1394برچسب:, | 23:55 | نویسنده : محمود داداش رستمی ثالث |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 81 صفحه بعد

لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.